تبليغاتX
وبلاک وبلاک


راز دل
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 ساعت 19:58
بسم الله

به این جا عادت کرده بودم.

وبلاک، واقعا لاکی مجازی بود تا در آن تنها فکر کنم و تنها بنویسم...

حالا اینجا وب لاک من است...

http://weblock.razedel.ir/

نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لینک ثابت

درام سیاسی!
یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ساعت 22:58

مجنون از جنون، از عاشقی، از دلدادگی و دیوانگی خسته شده بود.

با خودش می گفت:

باید یک بار هم که شده من ناز کنم!

باید یک بار هم که شده من خودنمایی کنم! من دل ببرم!

مجنون می خواست یک بار هم که شده لیلی بازی در بیاورد!

اما نمی دانست خودنمایی و دلبری کار او نیست.

نمی دانست اینجا فقط ناز  لیلی خریدار دارد...

مجنون رفت، به هوای اینکه لیلی نازش را بخرد،

به این خیال که لیلی، بی مجنون شود!

اما نمی دانست که در کوچه ی عاشقی همه مجنونِ لیلی اند.

نمی دانست لیلی بی مجنون نمی شود...

نوشته شده توسط حسین | موضوع: حرف های جدی | لینک ثابت |


ببینید!
شنبه دهم اردیبهشت 1390 ساعت 22:21
حسینیه ی دل

حتی بیشتر

تلک الایام

 

نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لینک ثابت |


جویبار حجاب،چشمه ی حیا
جمعه نهم اردیبهشت 1390 ساعت 0:52

هو البصیر

جهت درج در نشریه ی دانشجویی سمر

جویبار حجاب

(ریشه یابی اختلاف نظر در مساله ی حجاب با تکیه بر نظریه ی سبک زندگی بوردیو)

مفهوم سبک زندگی به نسبت رویکردهایی که بدان پرداخته می شود، تعاریف متفاوتی دارد. سبک زندگی مجموعه ای از طرز تلقی ها ، ارزش ها، شیوه های رفتار، حالت ها و سلیقه ها، در هر چیزی، از موسیقی گرفته تا هنر و تلویزیون و دکوراسیون و فرش کردن خانه و... را در بر می گیرد و یکی از مهم ترین مظاهر سبک زندگی نوع پوشش فرد است. با مطالعه ی  آثار  متفکرانی چون بوردیو و میلتون روکیچ که دراین عرصه کار کرده اند به این نتیجه می رسیم که این  شیوه های رفتار، به طور گسترده ای متاثر از فرهنگ و ارزش های هر فرد است. به معنای دیگر آن چه که ما در قالب سبک زندگی هر فرد به عنوان نوع گذران اوقات فراغت، ورزش کردن، خواندن مجله و کتاب، نوع حجاب و ... می شناسیم ظهور و بروزی است از ارزش ها و باورهایی که فرد در جریان جامعه پذیری پذیرفته و به آنها متعهد شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین | موضوع: تیمارستان علوم اجتماعی | لینک ثابت |


محرمانه
چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 20:13
من می دانم

تو هم می دانی

اما به روی هم نمی آوریم!

فقط دعا می کنیم به خیر بگذرد...

خودت می دانی منظورم چیست!!!

نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لینک ثابت |


علی هوایی
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390 ساعت 16:18

کوچکتر که بودیم وقتی می پرسیدند  ((در آینده می خواهی چه کاره بشوی؟)) همه مان جوابی داشتیم. اگر چه جواب های بیشترمان شبیه هم بود: آتش نشان، پزشک، خلبان یا نهایتا مهندس. بچه هایی هم بودند که شغل های عجیب و غریبی را دوست داشتند. مثل همکلاسیم که می خواست ساختمان ساز بشود یا دوست دیگرم که از بس موز دوست داشت می خواست موز فروشی راه بیندازد!

بزرگتر که شدیم، فهمیدیم همه ی آدم ها زمان بچگیشان یک شغلی را دوست داشته اند اما  خیلی هایشان در آینده به شغل دیگری مشغول شده اند. وگرنه الان همه یا پزشک بودند یا خلبان و آتش نشان!

ادامه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین | موضوع: داستانک | لینک ثابت |


نقطه وسط حلقه
سه شنبه سی ام فروردین 1390 ساعت 23:7

محسن آدم معمولی ای بود. مثل همه ی ما. فقط یک عادت عجیب و غریب داشت. اوایل چیزی مثل یک تیک عصبی بود. همینطور که حرف می زد با انگشت روی پایش چیزی می کشید.  دقت که کردم متوجه شدم دایره ای می کشد و وسطش هم نقطه می گذارد. معنی اش را نمی فهمیدم. ازش که می پرسیدم جواب سربالا می داد...

ادامه در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین | موضوع: داستانک | لینک ثابت |